تنهایی
نیمهمست باشی و دلات نوازش بخواهد و آرامش. و هیچ نیابی در تنهایی...

+ نوشته شده در ساعت 12:28 توسط مرجان دختر تنها |
به دنبال شوهر
+ نوشته شده در ساعت 9:55 توسط مرجان دختر تنها |
عاشقیت
اسماش را میگذارند عشق. نه؟
وقتی نشستهای و آرامی و شادی و ناخودآگاه لبانات (بیصدا) حرکت میکنند: دوسِت دارم،... و دستانات میروند تا کلیک یک آهنگِ آرامِ عاشقانه...
+ نوشته شده در ساعت 2:29 توسط مرجان دختر تنها |
تذکره پرزیدنت
آن ششمين رييس جمهور، آن ساطع هالهي نور، آن مهرورز رجائيسان، آن بهتر از ايكييوسان، آن دوستدار اقتصاد هردمبيل، استاندار اسبق اردبيل، آن سابقاً شهردار، آن آمده از ولايت گرمسار، آن نافي واقعهي هولوكاست، آن قانع به سنگك و پنير و ماست، آن مرد عمل، آن خاتمالانبياي عليالبدل، آن صاحب جمال، آن اهل قيل و قال، آن وبلاگنويس تك پست و باحال، آن هميشه در عالم فضا، آن باني صندوق خالي مهر رضا، آن پس از حسنالقضا سوءالقضا، آن ناقض دويم جوزا، آن در دانشگاه اوستاد، آن از جمله اوتاد، شيخنا و مولانا و پرزيدنتنا شيخ محمود احمدينژاد، اهل هزارهي دوم بود و طرحهايش از هزارهي چهارم و عملش از هزارهي اول و با اين حال معجزت هزارهي سوم بود. و بر كس اين معناي غريب مكشوف نگشت كه اول شخص پس از حضرت ختمي مرتبت بود كه او را داراي معجزت و صاحب كرامات دانستهاند، العياذبالله. و معجزت البته بسيار داشت و خرق عادت ميكرد بهتر از ژانگولر و در هوا راه ميرفت و ميگفت: ما ميتوانيم
.
نقل است كه از همان طفوليت شير پاستوريزه ميخورد. گفتند چرا چنين كني؟ فرمود: تا بزرگ شوم، چاق شوم، چله شوم و در شارع پاستور سكني گزينم كه آنجا تختي هست سليماني كه بر آن بنشينم و بدان ريشهي خاندان بنياسرائيل درآورم
.
و شرح معجزات او كه مشابه شقالقمر و يد بيضا و تبديل عصا به اژدها و بيرون آوردن اشتر از دل كوه است از اين نيز فزونتر است. در شرح اين معجزات همين بس كه چون شيخ بيامد قيمت طلا و مسكن و دلار سر به آسمان هفتم كشيد از بركتي كه در وجود شيخ بود و عدد سادهزيستان و بيكاران و وامگيرندگان از شمار بيرون شد تا دولت رجائيوار تحقق يابد بعون الله تعالي
.
نقل است كه به هر ديار برفت، خلايق بيهوش ميشدند بي واسطهي اتر و ليدوكائين. و آزمودند كه در ولايتي، خلقي عظيم گرد آمدند و يكي با ديدن شيخ طپانچه بر صورت خود بزد و بيفتاد و ديگري همينطور تا آخر طابق النعل بالنعل و بسان مهرههاي دومينو. تا بدانجا كه خلايق روي همدگر تلنبار شدند و شمردند از كرور افزون بود
.
نقل است كه پنجاه تن از مشايخ و كبار طريقت اقتصاديه جمع شدند به تكفير شيخ و مصحفي طويل بنوشتند كه شيخ محمود ناسخ اقتصاد است و بالله كه بيسواد است. شيخ باذن الله تعالي هويي بكرد و جملگي غيب شدند و خلايق از آن معجزت در حيرت بماندند
.
در روايت است كه شيخ محمود با جمعي از ياران از جايي بگذشتند. درويشي بديدند بغايت ژندهپوش كه زر هميبافت. ياران شيخ از آن حالت در عجب شدند. شيخ نزد درويش ژندهپوش برفت و فرمود: چه خوري؟
درويش بگفت: نون و سيبزميني
شيخ پرسيد: چه پوشي؟
درويش گفت: كاپشن چيني
شيخ گفت: زنهار كه آن نكني. بيا مشاور من شو و نون و بوقلمون بخور
.
و شيخ زريبافان مشاور شيخ شد و دل رضا نداد كه آن بوقلمون به تنها بخورد و بسيار نان و بوقلمون ميان خويشان خود تقسيم كرد از مرحمتي كه در او بود. رضي الله عنه
.
و نيز از كرامات شيخ اين بود كه ميگفت نفط را به قوت لايموت خلايق مبدل ساخته و بر سر خوان عوامالناس خواهد آورد و بدين سان خلايق بسيار از جوع بمردند و از اعتماد به كرامت شيخ كه گفته بود نفط را شوربا خواهد ساختن
.
و گفت: هر كه گراني بيند چشمانش آستيگمات باشد و يا كذاب
.
و گفت: ديگران هر جا روند خلايق گوش كنند و ما هر جا رويم خلايق مدهوش كنيم
.
و گفت: شأن مردم را قبل از انتخابات دستكم نگيريم
.
و گفت: قوهي تخمي حق مسلم ماست
.
نقل است كه چون از دنيا برفت، وي را در خواب بديدند كه در خلد برين هفتاد هزار غلمان و حوري به ساخت رآكتوري گماشته بود كه اجمعين تكرار ميكردند: انرژي هستهاي حق مسلم ماست. رحمة الله عليه
.
+ نوشته شده در ساعت 15:44 توسط مرجان دختر تنها |
خصوصیات یک مرد خوب
دانلود با فرمت pdf (کتاب الکترونیکی):
۱۰۰KB
لینک دانلود مستقیم
لینک دانلود غیر مستقیم
+ نوشته شده در ساعت 22:26 توسط مرجان دختر تنها |
آقای احمدی نژاد شما نگران تاریخ نباشید
سلام آقای احمدینژاد!
امروز با خواندن جملهی آخرتان در نامهای که به رییس مجلس نوشته بودید، احساس کردم علاوه بر دغدغههای زیادی که دارید، دغدغهی تاریخ نیز در شما وجود دارد و گاهی نامههایی مینویسید و حرفهایی میزنید که در تاریخ ثبت شود. نمیدانم کسی که میخواهد نامهی شما را در تاریخ ثبت کند چگونه ثبت میکند و آیا به نفع شما خواهد بود یا به ضرر شما ولی این را میدانم که این اولین چیزی نیست که دغدغهی ثبتاش در تاریخ را داشتهاید. البته تاریخی که من، یعنی یک جوان ایرانی در ذهنم ثبت میکنم و به فرزندانم انتقال خواهم داد، تاثیرش کمتر از تاریخی که در کتابها مینویسند نیست.
امروز یاد خاطرات خرداد و تیر 84 افتادم. آن روز که فکر میکردیم آمدن شما یعنی تحقق همهی آرزوهای ما. این که با ضمیر جمع صدایتان میزنم و میگویم «شما»، نه به خاطر این است که شما را لایق این احترام میدانم؛ بلکه میخواهم با ادبیات همان روزها که با عشق و علاقه، شما را «شما» خطاب میکردیم صحبت کنم و حساب کار بیاید دستتان که تاریخ کجا ثبت میشود.
از آن روز که فکر میکردیم شما با هزینهکردن پول برای پوستر تبلیغاتی مخالفاید و مینشستیم با ماژیک روی کاغذ کاهی مینوشتیم: «فقر و فساد و تبعیض؛ احمدینژاد به پا خیز!» تا بعدتر که حرفهای عجیب و غریب دیگری هم زدید و نقض کردید، هر روزمان پر بوده است از وقایع تاریخی. البته شما نیاز نیست خودتان را به زحمت بیاندازید. خیالتان راحت باشد! تاریخ خودش همه چیز را ثبت کرده است. تاریخ ثبت کرده است که شما در زمان شهردار بودنتان، یک شب با لباس رفتهگرها رفتهاید و تا صبح زبالهها را جمع کردهاید. تاریخ ثبت کرده است که شما برای صبحانه، به جای نشستن پشت میز و خوردن صبحانهی آنچنانی، کنار سفره نشستهاید و نان و پنیر خوردهاید. تاریخ ثبت کرده است که شما رفتهاید توی استانها و گفتهاید: «اگر از زیر دستان من کسی بد عمل کرد زنگ بزنید دفتر من؛ من شبانه میآیم استان شما و پدر آن مسئول را در میآورم.» این آخریها هم که تاریخ، عکسهای مراسم ازدواج فرزندتان را ثبت کرد. راستی ازدواج پسرتان مبارک باشد. چه ازدواج ساده و بیتجملی بود. کاش همه از شما و پسر گلتان یاد میگرفتند!
آقای احمدینژاد! تاریخ ثبت کرده است که شما از اقتصاددانهای کشورت دعوت کردهاید و ساعتها به حرفشان گوش دادهاید و اعتراض همهشان را خاموش کردید. نتایج آن جلسه را هم دارد ثبت میکند. تاریخ، عملکرد شما در نشر کتاب و توقیف کتابها در مرحلهی توزیع را هم ثبت کرده است. تاریخ ثبت کرده است که شما برای بعضی مراجع تقلید از مکاشفات خودتان گفتهاید. بله تاریخ همه چیز را ثبت کرده است؛ سیاستهای منحصر به فرد شما در تعویض کابینهتان، نوسان حرفهای شما در سیاستهای اقتصادی، تحمل بالای شما در رقابت با دیگران و ننه من غریبمبازیتان در برابر کابینهای که خودتان انتخاب کردید را هم دقیقِ دقیق ثبت کرده است. برخورد محترمانهمان با مردمی که برایشان صحبت میکردید را هم ثبت کرده است. گیرم که بعضیشان آدمهای مغروری بودهاند و از صحبتهای شما احساس درازگوش بودن بهشان دست داده است. این دلیل نمیشود که تاریخ، سخنرانیهای بینظیر شما را ثبت نکرده باشد.
تاریخ ثبت کرده است که ایران، انرژی هستهایاش را مدیون شماست؛ قدرتش در ساخت سلولهای بنیادین و پرتاب اولین ماهوارهاش به فضا هم کار دولت مهرورز شما بوده است. اصلا تاریخ، این چند سال اخیر خیلی سرش شلوغ بوده است. چون بالاخره هر روز، شما یک چیز عجیب و غریب یا یک حرف منحصر به فردی میزدید که تاریخ احساس میکرد باید ثبتاش کند. همهی اینها را گفتم که شما را از نگرانی در آورم. شما را به خدا نگران تاریخ نباشید. کلی کار در این مملکت روی زمین مانده است که اگر قرار باشد رییسجمهور سرگرم تاریخ و تاریخنگاری باشد، کلاهمان پس معرکه است. شما خودتان را درگیر این مسایل نکنید
+ نوشته شده در ساعت 18:58 توسط مرجان دختر تنها |
home edition
تو اتوبوس:
یه داف پیدا کردم home edition
هاه؟! مگه ویندوزه؟
نه خره
یعنی خودش مکان داره!!!!!
+ نوشته شده در ساعت 14:6 توسط مرجان دختر تنها |
امان از ایم مردهای...
ميگن يكي از كارگران 4 هفته بود كه سركار مانده بود و خونه نرفته بود. قرار بود كه روز بعد عازم خونه بشه اومد تو اتاق تلفن و گوشي را برداشت و شماره خونه اش را گرفت و شروع كرد به حرفزدن با خانمش... اما ناگهان يه جمله گفت كه تمام افرادي كه تو اتاق تلفن بودند از خنده منفجر شدند: زن مو فردا دارم ميام خونه اون مرغ سياهه را از تو انبار دربيار پرهاش را بكن ميخوام بيام بخورمش
+ نوشته شده در ساعت 13:22 توسط مرجان دختر تنها |
شرط
بگذار اصلاً اینطوری بگویم كه اگر ذهنام رها نباشد و تنام آزاد، نمیتوانم به كسی، آنطور كه شایسته آدمی است، پرشور و پرنشاط، عشق بورزم
+ نوشته شده در ساعت 2:26 توسط مرجان دختر تنها |
وهم
خواب دیدم که یکی از فیگورهای برهنه نقاشیهای فرانسیس بیکن افتاده روی من و تلاش میکنم معاشقه کنیم و نمیشود. نفسنفسزنان بیدار شدم: شورت به پا نداشتم، خیس بودم، و به شدت کلافه.
+ نوشته شده در ساعت 2:25 توسط مرجان دختر تنها |
عکس پسرای دوست داشتنی ایرونی
مجموعه عکس های پسرای خوشگل و خوش تیپ ایرونی
برای دانلود اینجا کلیک کنید
+ نوشته شده در ساعت 1:51 توسط مرجان دختر تنها |
والدین و سک.س
مادرم هیچ وقت برای من از سک.س نگفت. هیچ وقت نگفت که بچه ها دقیقاً از کجای بدن زن به دنیا می آیند. هیچ وقت به من از ضرورت کاند.وم نگفت. فقط همیشه تلویحاً اشاره کرد که سک.س پدیدۀ خطرناکی است که پسرها برای رسیدن به آن می خواهند تو را گول بزنند، و تو هم اگرباهوش و فهمیده نباشی وا می دهی. مادرم هیچ وقت برایم از بیماری های مقاربتی نگفت. همیشه جوری از سک.س حرف زد که انگار سک.س خود سلاخی است و من بره ای بی پناه، که انگار از سک.س هیچ چیز عاید من جز بدبختی و بدنامی نمی شود. که لذت جنسی فقط برای مردان است. حتی به من نگفت چه طور می توانم بدنم را در هنگام نزدیکی دوست داشته باشم. که چه طور از برهنگی خجالت نکشم. بنا بود روزی همه چیز را بدانم ولی انگار که آن روز از آسمان همه بر من وحی می شد. نمی دانم با این همه ترساندن و تحقیر روابط جنسی چه طور قرار بود روزی من سک.س با کسی را دوست بدارم.
زنان باید از سک.س به راحتی حرف بزنند تا دختر شانزده سالۀ شما بین آن
62.8% زنی که ارگاس.م را تجربه نمی کند (به نقل رسانۀ دولتی) -که من آن را فاجعۀ ملی می نامم و در پست دیگری توضیح خواهم داد چرا- نباشد. ناخودآگاه زنان ایرانی در مورد سک.س چنان آشفته بازاری است که طعم ارگاس.م را هم سن و سال های من و حتی جوان ترهایمان یا نچشیده اند یا فراموش کرده اند. و این هم از این همه بار سکوت و گناهی است که جامعه بر آن گذاشته است. وگرنه همین آمار در آمریکا 20% است. اول از همه بگویم اصلاً موضع گیری آمریکایی نسبت به سک.س را نمی ستایم اما این تفاوت فقط من را به این جا می رساند که فشاری در مورد سک.س بر زنان بوده است بر ناخود آگاهشان چنین اثر عمیقی گذاشته است. باید از این فشار کاست و به نظرم بهترین راه همین معقول و راحت از سک.س حرف زدن است. سک.س پدیدهای است که درگیری هر روزۀ بسیاری از آدمهاست. باید آن را جدی گرفت. تأثیرات آن را بر زندگی آدمها نمیتوان نادیده گرفت. وقتی شما این قدر نگران بنیان خانواده هستید چه طور پدیدهای که عامل 50% طلاقهای این جامعه است را این قدر ندید میگیرید و میخواهید با سکوت با آن سرکنید. با الگوی سکوت و هیچ انگاشتن است که چنین جامعۀ ناامنی برای زنان ساختهایم که یک بار نمیشود بیرون بروی به تو حداقل با لمس بدنت تجاوز نشود.
در ضمن سؤالی که برای من پیش می آید این است که با این حجم وسیع داستان های پو.رن در همین فضای مجازی که مردان آن ها را به تصویر می کشند چرا تصور می شود تنها صحبت زنان از سک.س تهدیدی برای جامعه است. چرا صحبت زنان از سک.س چنین جنجالی در بین وبلاگهای فارسی بر پا می کند اما همه خیلی ساده از کنار پور.نوگرافی مردانه می گذرند. این همه موضع گیری و دعوا سر چیزی است که مردانهاش به وفور در بین وبلاگ ها و وبسایت ها پیدا میشود! من شخصاً معنای زیادی در این دعوا می بینم و خوشحالم که این طور نظم مردسالارانۀ ذهن ها به چالش کشیده شده است که وظیفۀ یک فمنیست همین نقد بر دنیای مردسالار و به چالش کشیدن روابط موجود و پوسیدۀ مرد سالار آن است.
+ نوشته شده در ساعت 1:48 توسط مرجان دختر تنها |